شروع

 

اون موقع ها که کوچیک تر بودم نوشتن رو خیلی دوست داشتم یادم محصل بودم حتی بعدترش دانشجو شدم همیشه یک دفتر خاطرات داشتم و توش هر روز می نوشتم هنوزم چتدتا شون رو نگه داشتم البته اعتراف کنم چند سال گذاشتمشون تو انباری و حتی نگاهشونم نکردم نمی دونم چرا اغلب  ما زنها معمولا وقتی ازدواج می کنیم یه مدتی می خوایم تمام وقتمون رو صرف خونه وزندگی کنیم فکر می کنیم اینجوری می تونیم علاقمون رو به همسر وزندگیمون نشون بدیم بدم که بچه دار می شیم تا یه مدتی تمام زندگی رو تعطیل می کنیم ومی چسبیم به بچه داری می خوایم به خودمون ثابت کنیم که همسر خوب ومادر فداکاری هستیم یهو این روزا می گذرن به خودت میای می بینی وای من حواسم به همه چیزو همه کس بود به جز خودم مگه ما چند بار می تونیم زندگی کنیم می بینی چند ساله حتی به خودت وعلاقه هات فکر نکردی چه برسه بخوای عملیشون کنی. بعد یهو یه حس بدی بهت دست میده فکر می کنی چرا اینجوری شد. تا یه مدت دنبال مقصر می گردی اولین متهمم آقای شوهر اون به همه چیز رسیده واز هم بدتر عادت کرده که همه ی کارا رو خودت بکنی وصداتم درنیاد چون همیشه اینجوری بودی وتمام کارات میشن وظیفه . می دونی وقتی با خودت تنها میشی می بینی راست می گه مگه روزای اول اون ازت می خواست .مگه اون گفت دست از علاقت بردار خودت می خواستی ، فکر می کردی اینجوری میشی یه همسر خوب . یادت رفته بود کسی که خودش رو فراموش کنه نمی تونه زندگی نرمال وخوبی داشته باشه. الان چند وقته تصمیم گرفتم واسه خودمم یه وقتی بگذارم حداقل کتابای مورد علاقم رو بخونم مثل گذشته تو دفترام دوباره بنویسم، هرچند بعضی وقتا عذاب وجدان می گیرم نکنه واسه بچه هام درست وقت نمی گذارم نکنه دارم در حقشون کوتاهی می کنم آخه تغییر بعضی عادتها وباورها خیلی سخته. اما منای عزیزم که از خواهر واسم نزدیکتر وبهترین دوستم زحمت این وبلاگ رو کشیده واین رو واسه ی تولدم به من هدیه کرد نمی دونم اینجاهم می تونم مثل دفترام با خودم صادق باشم یا مجبورم خودسانسوری کنم.  

منا جون مرسی واسه ی بودنت واسه ی کمک هات.

نظرات 6 + ارسال نظر
منا دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:53 ق.ظ http://8daily.blogsky.com/

سلام گلم
خوشحالم که ازین هدیه خوشت اومده و میتونی باهاش یه گوشه ای از خلوت تنهاییت را پر کنی
شروع خوبی بود عزیزم بهت تبریک میگم به جمع وبلاگ نویسا خوش اومدی

سلام
مرسی مرسی .

حسین دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 09:36 ق.ظ http://www.akslar.com

سلام دوست عزیز وبلاگتون بسیار زیباست.اگه میشه به سایت من هم سر بزنید.ممنون

سعیده دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:44 ق.ظ http://makhfipesar.persianblog.ir/

سلام بانوی خرداد
خوش اومدی
خوش اومدی
۲۹ خرداد اولین پست این وبلاگ رو خوندم
فکر کردم همونه دیگه (قرار نیست اینجا آپ بشه)
چه هدیه خوبی گرفتی.
من که دو تاشو واسه دو دوستم ساختم اما تحویل نگرفتن.
آی خوب گفتی خوب گفتی
خودمون تو عادات ها و کارامون مقصریم نه دیگران

سلام سعیده جان
مرسی آره یک ریزه واسم سخت بود شروع نوشتن
آره دقبقا خودمون و باورهامون مقصریم از بچه گی بهمون یاد دادن دختر خوب باید گذشت داشته باشه و سخته عادات وباورها رو عوض کردن.

صدف دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:20 ب.ظ http://www.istgah.asantabligh.com

سلام خوبی ؟ وبلاگ قشنگی داری !یه سری هم به ما بزن ...هرچی دلت می خواد تو سایت من هست ممنون ازلطفتون راستی یه موقع واسه تبادل لینک اونم با (جایزه ویژه)اگه موافق بودی به این آدرس مراجعه کن گلم http://istgah.asantabligh.com/tabdol1.phpl

بلوط سه‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 02:19 ب.ظ http://baloot.blogsky.com

سلام اعظم جان
من بابت اینکه دوست خوبی مثل منا داری بهت تبریک میگم راستش روزی که منا این وب رو برات درست کرده بود اومدم اما چون پستی نگذاشته بودی نتونستم هم تولدت رو تبریک بگم هم نظر بدم
پس با تاخیر تولدت که امیدوارم سرآغازی برای فردایی بهتر باشد بهت تبریک میگم و امیدوارم در کنار دوستان خوبت شاد زندگی کنی از حضورت تو وبلاگم هم ممنون
من شما رو لینک کردم
در انتظار حضور زیبایت می مانم
مانا باشی

سلام بلوط جان
مرسی آره منا بهترین دوستم امروزم که نیست خیلی جاش خالی وهنوز نرفته دلم واسش تنگ شده.

سحر چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:38 ق.ظ http://saharri.blogsky.com

بابا این مونا یه دونه باشه
اونم واسه نمونه باشه...

تا حالا ندیده بودم کسی به کسی وبلاگ هدیه بده...
که نمردیم و دیدیم

مبارکه هم تولدت هم وبلاگ نویسیت

سلام سحر بهتری؟
آره واقعا منا یه دونه است خیلی ماهه الانم که نیستش جاش خالی .
مرسی گلم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد